خدایا :
ای مهربانم دیر بازیست می پندارم در دنیای بزرگ انسان های کوچک و رها شده در کهکشان عظمت هستی تو جایی برای ماندن ندارم و نمی توانند علی رغم دوست داشتنشان مرا با افکارم پذیرا باشند .
مهربانم در دهکده ی تنهایی خود سالهاست که به امید وصال تو سر کرده ام .
حال که روحم در کالبد ناچیز جانم به ستوه آمده است عاجزانه سر آمدن انتظار را می طلبم .
آمین
|
+| نوشته شده توسط
س.م در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
|